تبليغاتX
شبکه شما
به نام خالق عشق

خدارو شکر امروز حالم خیلی خوبه، از اینکه دوستان مهربونی دارم که همیشه در سختی ها و شادی ها باهام بودن ازشون متشکرم. 

خیلی طول کشید که حس شادی امروزم رو دوباره تجربه کنم اما امروز رسید و حرف هایی که فقط باید امروز بزنم رو با صدایی بللند میزنم...  

دوباره میخوام بلند شم. میخوام با لطف خدا و اهل بیت تمام برگ برگ دفتر 29 سالگیمو با شادی آذین ببندم و با روشنترین کلام ها همراه بسازم. 

از اول این هفته انگار قرار بود اتفاق های جالبی بیفته و خیلی منتظر چهل و چهارمین روز بهار بودم چون میخواستم واقعا متحول بشم امروز و البته کادوی تولدم دوباره با لطف خدا و اهل بیت برگشتن ندای بیصدای عزیزی  بود که همیبشه با صمیمیت دوستانم بهش  تعلق خاطر عجیبی داشتم. 

باید خیلی چیزها رو  اثبات کنم ... از امروز همه روزهام دوباره اردیبهشتی میشه اینو از حول حالنا در لحظه تحویل خواستم و خدارو شکر عید امسال خیلی متفاوت گذشت با اینکه شاید جاهایی بودیم که خاطره های قدیمی رو گهگداری برام تداعی میکرد اما از اون حس و حال ها دارم فاصله میگیرم.

  چند وقتیه دارم کار هایی میکنم که واقعا  خودم دوستشون داشتم ...آهنگ هایی که واقعا خودم دوستشون دارم رو گوش میکنم ، فیلم های و سریال هایی رو میبینم که  اگه از نظر دیگران کارهایی ضعیف هم باشه مهم نیست  صادقانه مهم اینکه واقعا میخوام کارهایی رو بکنم که  با احترام  به دیگران  خودم دوستشون  دارم... 

دوباره با اشتیاق به مجله برگشتم و نوشتن در بازار چرم و کفش خوشحالم کرد.

همونطوری و همونقدر امروز خوشحالم که اگه قرار بود یک روز برای یک عشق عزیز خوشحال باشم  و براش خوشحالی کنم شادی هامو بروز میدم.... امروز واسه خودم تولد گرفتم قبل از اینکه دیگران برام تولد بگیرن...

 خوشحالم امروز و این خیلی ارزش داره و نمیخوام با هیچ چیز این حالمو عوض کنم ... 

خدایا شکرت که حال دلمو خوب کردی حال  همه دوستانم رو هم خوب کن... 

+ نوشته شده توسط امید شرکت تبریزی در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 19:0 |
به نام خدا

سلام.سال جدیدتون پیشاپیش مبارک.

از خدا میخوام همه مردم سرزمین کشورم سالی خوب همراه با موفقیت و شادی رو آغاز کنن ودر سال جدید موفقیت های ورزشی، هنری بیشتری رو شاهد باشیم. خوشبختانه به قول هایی که دادم پایبندم و انرژی مثبتم این روزها برگشته و دلم میخواد سال جدیدرو متفاوت تر از همه سال ها آغازکنیم.

دوباره  همکاریم با مجله بازار چرم و کفش تداوم یافت و همه چیز به خوبی جریان داره.

مهمترین اتفاقات سال 90:

در هنر:

گرفتن گلدن گلاب و اسکار اصغر فرهادی برای جدایی نادر از سیمین همه مردم ایران رو خوشحال کرد. اما برای خودم خیلی شب گلدن گلوب درکنار هیجان فیس بوکی با هنرمندان لذت بخش شد.

در کنار هنردر  ورزش هم لحظه های خیلی هیجان انگیزی تجربه کردیم: حضور تراکتور سازی در مسابقات لیگ برتر و پیروزی مقابل تیمهای استقلال، پرسپولیس، ذوب آهن و سپاهان  هیجان لیگ رو چند برابر کرد...

شاید از نکته های جالبی که واسم تو سال 90رقم خورد باز هم تقدیر در هیئت مکتب تشیع بود که فوق العاده ارزشمند و از افتخارات زندگیم باشه همیشه و البته در ضیافت افطاری باشگاه تراکتور سازی تقدیر سردار جعفری نیز به عنوان مدیر عامل باشگاه تراکتور سازی به عنوان یکی  از خبرنگار های  حاضر در جلسه انگیزه  و مسئولیت هامو چند برابر کرد.

در مورد پایگاه خبری ندای بیصدا جدی گرفتنش از طرف دوستان و خانواده و البته وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی و اعطای برگه های ویژه و صدور کارت خبرنگاری از طرف سازمان لیگ برتر نیز دقایق شادی رو برام رقم زد.

اکران فیلم علم و چرم در دانشگاه شبستر نیز باز از اون اتفاق هایی بود که خوشحالی سال 90 رو برام به دنبال داشت و البته ساخت فیلم مستند الگوی مصرف گوشت باز هم از اون کار هایی بود که دوست داشتم.  حضور در نمایشگاه مطبوعات تهران و جلسه های کارگاهی آموزشی  خبرنگاری و حاشیه های جذاب نمایشگاه باز هم سال متفاوتی رو برام خلق کرد.

امسال فیس بوک واسم خیلی جدی تر و زنده تر شد و دوستان و استادان مهربونی که با تائیدهاشون نوشتن کوتاه رو برای بهتر شدن مطالبم باعث شدن نیز یک اتفاق جذاب بود. 

اما برای سال 91:

انشاالله پیگیری کار های ندای بیصدا و امور  مجله و موفقیت در عرصه تحصیلی  از کار هایی خواهد بود که همه تلاشمو میکنم تا با جدیت تمام بهشون برسم.  دلم میخواد شبکه شما هم همچنان جایی باشه واسه نوشتن مطالبی که خیلی خیلی راحتم و هر چند یه بار به شکل تازه تر و به روز تر بنویسم.  در دعای تحویل سال شادی رو برای همه ملت عزیزم میخوام و خوشحال میشم که در دعا هاتون منو هم جا بدید.  تعطیلات خیلی خیلی خوبی داشته باشید و انشاالله سلامتی شاکله همه زندگیتون باشه. 

در پناه خداوند بزرگ

+ نوشته شده توسط امید شرکت تبریزی در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 و ساعت 19:46 |
به نام خدا

سلام 

سعی میکنم خوب باشم. سعی میکنم مثبت فکر کنم . سعی میکنم به قول هایی که دادم وفادار باشم...

در زمینه هنری کار ها خوب پیش رفت یه فیلم مستند  در مورد الگوی مصرف گوشت مرغ ساختیم. دفاعیه سمینارم دیروز خدارو شکر خوب بود ونمره بالایی هم استاد داد.

موبایلم هم به جمع وسایلی که  گم شد افزوده شد.... خیلی راحت از امتحان که اومده بودم بیرون گوشیم از کیفم نا پدید شد...

البته سیم کارت هام  چند وقتی هست که دست یکی از بهترین دوستامه. وفعلا از دنیای ارتباطات کمی فاصله گرفتم. 

 هنوز اون خلاء عاطفی داره رنجم میده.  تو سکوت هنوز هم مطالبشو میخونم. پنجشنبه ها کمی برام متفاوت میگذره  چون مطالبش چاپ میشه و بازم آرشیو میکنم مطالبشو نمیدونم چرا.

 اینجا میخوام حرفایی رو بزنم که راحتم بخاطر همین اگه کمی خصوصی هم نوشتم به خاطر دلمه. تو فیس بوک دیگه نمیتونم انقدر راحت باشم چون دوستان همه میبینن اما اینجا سه نفری هم که میان خاصن . ممنونم که هستین.

از کارهای روزنامه نگاری  فعلا که در مجله بازار چرم و کفش هستم در مورد انبی هم یه وقفه ای افتاده که انشاالله با قدرت برمیگردیم و این مکث شاید به خاطر یک سری مواردی بود که در جمیع جهات نقش من توش زیاد بود. به هر حال انبی با یه شکل متفاوت برخواهد گشت... 

دلم میخواد اینجا راحت راحت بنویسم. فوتبال که تراکتور به استقلال با ناداوری باخت. اما زندگی ادامه داره. و همچنان تراکتور شانس برای حتی قهرمانی هم داره. 

سعی میکنم تو وبلاگ باز هم منظمتر بنویسم. شاید دو.هفته یه بار یه مطلب  باشه تا حرفهای جالبی بنویسم. 

این روزها سریال ششمین نفر با بازی پولاد کیمیایی  و نرگس محمدی هم جالبه که ساعت 8 و 45 دقیقه شب از شبکه سه پخش میشه. البته شبها از آی فیلم  سریال ارمغان تاریکی رو هم بعضا میبینم .

اتفاقی که خیلی خوشحالم کرد برنده شدن گلدن گلوب جدایی نادر از سیمین توسط اصغر فرهادی بود که اون شب تا صبح تو فیس بوک یه حس عجیب داشتیم با دوستان هنری و امیدوارم دفعه بعدی خبر پیروزی اسکاری فرهادی عزیز رو ببینیم. 

بازم ممنونم که نگاه هاتون رو از شبکه شما دریغ نمیکنین.. 

در پناه حق

+ نوشته شده توسط امید شرکت تبریزی در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 و ساعت 15:30 |
به نام مهربانترین

سلام . قول داده ام تا دیگر هرچه که شد نه سخت بگیرم و نه لبخند را فراموش کنم و اینک که  این روزها را میگذرانم در این پست دلم میخواهد از یک دوست همیشه مهربان قدردانی کنم که همیشه کنارم بوده و هست و درشرایط سخت روحی در آرام کردنم نقش عمده ای داشته و دارد.

پرونده عشق و عاشقی را تا سال 93 بسته ام و این یعنی تغییر عمده در رفتارم و کردارم حتی.

شبها گهگاه در فیس بوک پیامی از دوستان هنرمندم میخوانم و در این مدت دلم میخواهد تا بیشتر بیاموزم.

پیشنهاد ساخت فیلم مستندی نیز دریافت کرده ام که اگر خدا بخواهد از دوشنبه برای ضبط اقدام خواهیم کرد. در زمینه نگارش خبر نیز همچنان با مجله بازار چرم و کفش هستم و البته پیشنهاد مجله شهرک چرمشهر تبریز نیز این روزها ذهنم را معطوف خود کرده است. و برای تغییر اوضاع روحیم این روزها همه تلاشم را میکنم.

راستی دیروز از بهترین دوستم کتابی دریافت کرده ام که مشتاقانه برای خواندش لحظه شماری میکنم.

دوبرنامه نیز برای جشنواره جوانه رادیو جوان فرستاده ام تا شاید درذهنم تغییراتی به وجود آید.

در کل به تغییر فضای ذهنیم ریشه ای فکر میکنم این روزها...

سریال هایی که این روزها میبینم :هروز در راه برگشت از دانشگاه از ساعت 14.30مدار صفردرجه را میبینم و بعد از ساعت 17.30بدون شرح با اینکه باز پخشش از ایفیلم انجام میگیرد ذهنم را 45 دقیقه ای از فضا های رایج دور میکند و بعد شبها نیز 20.50شیدایی را میبینم و ساعت 22.10تا ثریا کاری از سیروس مقدم تنوع جالبی از بازی های دوستان و همکاران مهربانم است و بعد از ساعت 23 روزهای فرد نوبت پنجره از شبکه تهران میرسد و اینگونه به نیمه های شب میرسم.

درس و دانشگاه نیز جای خود را دارد و درآستانه امتحانات نیز بایید وقتی برای مطالعه بیشتر بگذارم.

 انشااالله پست بعدی راشادترخواهم نوشت ....


+ نوشته شده توسط امید شرکت تبریزی در چهارشنبه هفتم دی 1390 و ساعت 8:29 |
به نام خودت خدا

اینجا تو این پست فقط واست مینویسم حرفامو .کاش اونم بیاد و بخونه حداقل تو سکوت

جرمم من از این زندگی اینکه دوستش داشتم .هنوزم دارم ته دلم میخوامش. دلم الان شکسته بدجوری داغونم الان.

هنوزم دوستش دارم خودت که خوب خوب میدونی خدا.

اگه تو سکوت اومد و دید یه جور با یه نشونه از همونایی که بهم دادی بهش بفهمون که رفتنم از سر شرمندگی بود بهش بفهمون که انقدر دوستش دارم که حاضربودم همه فشارهارو بخرم به جونم اما چند تا اشتباه هردومون کردیم و این شد نتیجه اش...

  چقدر عشق بده چقدر زجر داره دوست داشته باشی و ببینی نمیرسی...

وای گریه گاهی سبک مبکنه آدمو ولی چرا الان سبک نمیشم؟؟

چی میشد با همین تغییر اون با تغییر من باز همه چیز عالی بشه .

خودت که دیدی دیروز سر نماز  یهو تو سجده باز از دهنم همون دعا در رفت باز بعد این مدت...

نشونشو دادی بهم خدای من خدای خوب من خدای مهربونم جرات بده تا عوض کنم اوضاع رو

من میخوامش....



+ نوشته شده توسط امید شرکت تبریزی در دوشنبه پنجم دی 1390 و ساعت 11:41 |